تبليغاتX
حدیث آرزومندی
سه شنبه یکم مرداد 1387

دیوار دلش نم زده!

پارسال هم توی سرمای زمستون وقتی تمام اشکش رو توی دلش ریخت، دلش تَرَک برداشت!
وقتی توی تنهایی هات، نقاب آدما باعث میشه توی خودت فرو بری! سرگردون یه جایی برای تنهایی میشی! اینقدر به خودت خیره میشی که بی اختیار خودتو جا میذاری و رد میشی! وقتی برمیگردی که دیگه نیستی! یه رنگیات میون هزار رنگیای دنیا گم شده و دلتنگیات روی دیواره دلت تَرَک انداخته!
مطمئنم گوشه یه باور کز کردی تا خودت سراغی از خودت بگیری و خودت رو به خودت برگردونی! خودی دور از نقاب دیگری!

 حالا میتونی به همه آئینه ها خبر بدی که: من برگشتم!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:31  توسط سما  | 

~ ~ ~
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
وقتی احساسم واژه ها رو کم میاره، لحظه ای به نگاهم خیره شو تا آرامشم، امنیت حضورت رو خوشبختی معنی کنه...
 

 

 
*: عیدتون مبارک
 
 
تا حالا به طعم تنهایی یه اسب سرکش فکر کردی؟!
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:45  توسط سما 

~ ~ ~
سه شنبه یازدهم تیر 1387

و خدا دوباره تنها موند تا زمانی که خرما، رسالت شیرین کردن لحظه رو به پایان برسونه!


 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:45  توسط سما  | 

~ ~ ~
دوشنبه سوم تیر 1387



*: دلم نیومد امروز چیزی برای قشنگترین لبخند زندگیم ننویسم ولی...!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:19  توسط سما 

~ ~ ~
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
دخترک خوابیده
 
چشم شب باریده
 
کنج تاریکی قبر
 
آسمان تابیده!

 در پی وعده آب

همه راهش به سراب
 
 
فرق این آب و سراب
 
خفته در پشت نقاب

 واژه ها در پی هم

دل او را همدم
 
گویی تا شام عدم
 
زخم او را مرحم
.
.
.

 دخترک خوابیده

چشم شب باریده
 
واژه ها تلخ و سیاه
 
شادیش دزدیده

 در دلش مهره نور

 
همرهش از ره دور
 
چشمش از جنس بلور
 
عشق او پاک و صبور

 دخترک خوابیده

آسمان خندیده
 
گویی از صبح ازل
 
او خدا را دیده...!
 


*: چیدمان واژه های بالا محصول یه ذهن آشفتست... جدی نگیرید!


*: مدتی نیستم!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:20  توسط سما 

~ ~ ~
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
وقتی صراحت رو از صداقتت میگیری! مطمئن باش که گوشه دلت داری به حقیقت خیانت میکنی...!



*: توی هق هقای ترسم، گرمی دستات نبود     اگه عشق توی چشات بود، دل من تنها نبود!
 
*: چرا هیچ وقت برای گریه کردن زمان مناسبی نیست؟!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:43  توسط سما  | 

~ ~ ~
دوشنبه ششم خرداد 1387

ساده عزیزم منو به یه بازی دعوت کرده که به دیده منت میپذیرم.

قوانین بازی اینطوریه که ده تا از دوست داشتنیها و ده تا از دوست نداشتنیهامونو باید نام ببریم و پنج نفر از دوستانمونو به این بازی دعوت کنیم.

دوست داشتنیها

خدا * خونه * آسمون * بلندی * آب * شب * پائیز * خرید * نقاشی * بستنی

دوست نداشتنیها

دروغ * امتحان * نامرتب بودن * اجبار * سیگار* تنبلی * گرما * قند * پرنده توی قفس و ماهی توی تنگ* گل مصنوعی

و اما چون در دعوت از دوستان محدودیت دارم (۵ نفر) پس دوستانی رو دعوت میکنم که توی بازی قبل ازشون دعوت نکرده بودم.

شری  - شيمادولت آبادی - گرگ هار - عاطفه

==========================================

*: تازه فهمیدم که دوست داشتنیهام خیلی خیلی بیشتر از دوست نداشتنیهامه!

*: این روزا لبخند سحر سه ساله رو تو زندگیم کم آوردم!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:42  توسط سما  | 

~ ~ ~
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

حالا که پرم از احساس ِ خالی بودن، تنها تکرار بی اختیار اسم توئه که منو برمیگردونه به لحظه های بودن

 و چقدر تلخه، جایِ خالی ِ بودنت، تو روزهایی که نبودنو داره تکرار میکنه...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:45  توسط سما  | 

~ ~ ~
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387

پشت دیوار دلم

یه پری نشسته بود

تکیه به دیوار داده بود

اما خیلی خسته بود

اون اسیر دیوارها

دل من دریایی بود

اون پری بی گناه

جاش تو این دل خالی بود

 

موجهای بلند دل

دیوارها رو پس زدن

پری رو بردن به آب

ماهیها دست می زدن

 

یه جا دور از دریاها

پسرک دلم رو دید

عاشق پری شد و

ولی حیف، منو ندید

پری رو از آب گرفت

با خودش به خونه برد

اما کاش اون میدونست

پری دور از دل می مُرد

 

پری معصوم من

تاب دوری رو نداشت

بغض کوچیکش شکست

تو دلش دریا رو کاشت

حالا چند سالیه که

ناخدای مهربون

کشتی نجاتشو

کرده کاخ پری جون

پری خوشگل و ناز

با دلی صندوق راز

روی اون عرشه ی سبز

چشم به راه فرداهاست...

 

*: به قول مرتضی! "اعداد خاطره انگیزند"... مثل عدد 1. مثل عدد 2. مثل 1/2. تولدت مبارک...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:41  توسط سما  | 

~ ~ ~